تبليغاتX
روزی..... جوانی


روزی..... جوانی

وبلاگ شخصی سعید باقری

چند روزیه که مشغول خوندن رمان "روزگار آقای مایکل .ک " هستم . رمانی خوب با ترجمه ی روان.

دقیقآ ۱۰ صفحه از کتاب باقی مونده و من با یه نگاه خاص سعی دارم برداشتی از رمان داشته باشم:

مایکل شخصیه که مادر زادی دچار نقصی بوده که اون نقیصه تو دنیای بدون مایکل خیلی زشت و نامبارک محسوب میشده , مایکل بدون هیچ دلیلی مادرش رو دوست داشته یا به عبارت بهتر دنیای "ما و دیگران" مایکل متشکل بوده از مایکل و مادرش در یک طرف و باقی انسانها در طرف دیگه پس حس دوست داشتن انسانی مایکل به مادرش میرسیده.

مایکل هیچ دلیلی برای داشتن دنیای دیگران پیدا نمیکرده و هیچ دلیلی هم برای جدایی از اون نداشته. داستان رو که میخوندم یاد "مورسو*" میافتادم البته مایکل بیشتر رذایل مورسو رو نداشت یا به عبارت بهتر توانایی شناخت و قدرت درک کمش باعث میشد خیلی از داشته های زشت مورسو رو نداشته باشه.

دوست دارم داستان با پیروزی تفکر مایکل تموم بشه....

اما دنیای امروز ما!

یه جورایی شبیه همون سالهای پر از جنگ و التهاب ایی که مایکل در اون به سر میبرده.

تو این دنیا سخت میشه راحت بود و به راحتی سختی های زندگی دامن همه رو میگره.

دنیایی داریم که برای زندگی کردن باید فریاد زد, پس هر گروهی که صدای بلندتری داره با وجود ناحق بودنش و قلیل بودنش و بی وجود بودنش بازم پیروز میشه.تو این دنیا اگه مثل مایکل هم باشی که صدا تو فقط یک نفر بشنوه(دکتر) باز هم صدای اون نامردها اونقد بلند هست که نتونی تو آرامش زندگی کنی , اونقدر دنبالت میان که تو جنگلهایی که موش های خاکی هم طاق موندن ندارن پیدات میکنن و متهمت میکنن به فریادهایی که اصلا درکشون نمیکنی!

این همن رنجیه که جلال به عنوان هشتمین قطعه ی کتابش باید میسپرد برای چاپ!

تو دنیایی زندگی میکنیم که با آرزوی زندگی , زندگی انسان رو نابود میکنن و تو دنیایی زندگی میکنیم که به بهانه دنیا , دنیای انسانی رو نابود میکنن و تو دنیایی زندگی میکنیم که انسان رو به بهانه انسانیت نابود میکنن و ...

ای کاش جلال بود و رنجی رو که ما هم میبردیم مینوشت ... ولی نه .... ای کاش بنویسد تا بخوانند کسانی که توانستند نبینند دنیای آنها را! 

نوشته شده در دوشنبه 1388/08/04| ساعت 11:26 قبل از ظهر| توسط سعید باقری| |

و این چه دردی است که مبتلا شده ام . نه توان گفتنش را دارم و نه توان فراموش کردنش را ...!
 چقدر سخت است وقت نمیتوانی بگویی بهترین آدمهای دوران را دوست داری و یا فراموش کنی تمام شرافت وانسانیتت به خون همان بهترین ها وایسته است .چه ملال آور است وقتی می بینی با نسلی همراه شده ایی که سخره گرفتن شاهدانشان در روز آخر مشعوفشان میکند.
چقدر سخت است که نمیتوانی بگویی من این بهترینها را نه به خاطر وابستگیهایم که به خاطر خودشان دوستشان دارم و آنها نیز به خاطر آن نمکها که بعداً به زخمهاشان پاشیدند یه میدان نرفته بودند که به خدای همین عزیزان این امتیازات که شما از آن دم میزنید خاصیتی جز همان نمک نشسته بر زخم نداشت.
.... و چقدر سخت است نمیتوانی بگویی و فراموشش نیز هم که به ولله این همان حرفهاییست برای نگفتن و حکایت همچنان باقیست....
نوشته شده در یکشنبه 1388/07/12| ساعت 1:34 بعد از ظهر| توسط سعید باقری| |

خوب:دیروز رفتم علیرضا(دادشم) رو واسه کلاس اول ثبت نام کنم خونمو که عوض کردیم اومدیم نزدیک همون دبستانی که خودمم اونجا درس خوندم دبستان "سوم شعبان" . خیلی از خاطراتی که داشتن فراموش میشدن واسم یاد آوری شدن یادش بخیر کلاس سوم و چهارم یه معلم داشتم که خیلی چیزا ازش یاد گرفتم و واقعا نمونه بارزی برای شغل معلمی بودن "خانم صفری" امیدوارم هر جا هستن سلامت و خوشحال باشن. رفتم مدرسه یاد ماه رمضونای اون موقع افتادم فکر کنم کلاس پنجم بودم تقریبا هر روز میرفتم فوتبال واسه همین حسابی تشنه میشدم بعد از ظهر که می خوابیدم یه لیوان آب مبزاشتم رو سرم که اگه بیدار شدم یادم نباشه و آب رو بخورم ...

سخت:اسباب کشی با اعمال شاقه:فکر شو بکن بعد 15 سال مجبور باشی اسباب کشی کنی اونم به صورت کاملا انفجاری و در عرض 10 روز بدون هیچ تصمیم قبلی ایی! یه جاییم بری که مجبور باشی کلی تعمیرات انجام بدی ! از همه بدترم اینکه روزه هم باشی !حالا بیخیال همه ی افطاریایی که مجبوری در نبود حمام بری!حالا بگذریم این وسط امیر حسینم بدنیا اومد و مجبور شی بری شهرستان از خواستگاریی هم که پیش اومد اگه نگذشتیدم نگذشتید دیگه!

زشت: ترور همیشه یکی از ناجوانمرادانه ترین روش های انتقام بوده و هست حالا اگه این اتفاق واسه افرادی باشه که بدونی تو کارشون تمام تلاششونو کردن ! تو چند روز گذشته 4 تا ترور تو سنندج اتفاق افتاده 2قاضی و 2 روحانی! این موضوع در حالت معمولش حایز اهمیت و قابل بحثه ولی اگه یه نفر از اینها همسایت باشه و سر کوچه شما این اتفاق بیفته مسئله خیلی واست مهم میشه امیدوارم هیچ کس احساس نکنه امنیتش رو از دست داده!

نوشته شده در جمعه 1388/06/27| ساعت 11:33 بعد از ظهر| توسط سعید باقری| |

1-امروز   روز تولد من و بوعلی سیناست! حالا چرا این  بوعلی سینا  وایستاده تو این همه روز اول شهریور  بدنیا اومده جای  سوال نداره   خواسته افتخار ه" هم روز زایی " با من رو داشته باشه باور ندارید برید از خودش بپرسید!!!!

2-ماه رمضان هم شروع شد و این فرصت پیش اومد تا همه یه جوری خرشون رو از پل رد کنن!!

امیدوارم همه بتونیم از این ماه نهایت استفاده رو ببریم و یادمون نره واسه هم دیگه دعا کنیم.

3-خسته شدم  بابا باور کنید  هر جا رفتم اونقد بحث الکی دولکی شنیدم خسته شدم . انشالله خدا قسمت همتون کنه چند روز پیش عروسی بودیم نزدیک بود چند نفر چش هم دیگه رو در بیارن!!! یکیشون میگفت ابطحی رو چیز خورش کردن خل شده اون حرفا رو زده اون یکی هم میگفت : این حرفا چیه اون دار و دستش از اول خل بودن وگرنه این کارا رو نمیکردن که الان مجبور نشه به چیز خوردن بیفته..... یکی نیست بهشون بگه آخه مرد حسابی این  حرفا به چه دردی میخوره اصل موضوع ما مردیمم که واقعآ مظلوم واقع شدیم که این خل و چلا 30 سال مسوول مملکت ما بودن!!!!

آقای موسوی که 30 سال حقوق گرفت تا سکوت کنه وقتی هم که حرف زد اینجوری کرد.

آقای هاشمی هم که بعضیا منگوله سند نظام میگفتنش نزدیک بود همه چیزو  فدای بچه هاش کنه.

آقای کروبی هم که واقعا ..... (حیف که ماه رمضونه)

بابام میگه مردم تو این انتحابات  مصداق ضرب المثل بایرام " اخراجی های (1) " شدن : اون ور می رفتن  عقوبت اللهی دهنشونو آسفالت میکرد این ور هم که میومدن آقایان مشایی و کردان و...   .

واقعا مردم ایران مظلوم واقع  شدن یعنی تو این مملکت کسی  پیدا نمیشد که هم انقلابی باشه هم ولایت مدار و  شخصیت رییس جمهوری رو هم داشته باشه که بیاد که کاندید بشه (رضایی هیچ وقت نمیتونه محبوبیت رییس جمهوری بدست بیاره)

خلاصه تو این چند ماهه همه از خجالت هم در اومدن  البته به نظر من تا یه جاهای خوب پیش رفت  اگه واقعا اطرافیان اقایان دزدن و رانت خواران یا هرچی خوب بسم الله حالا که دست همه باز ه آب پاکی هم که ریخته شده و چیزی هم واسه از دست دادن نمونده یا بهتر  بگم چیزایی که از دست دادیم  (خواص وبرخی ارکان نظام و از همه مهمتر مشارکت بی سابقه 85%)اونقد ارزش داشتن که پیگیراین مسایل بشیم تا بعدها تو تاریخ ننویسن  به خاطر تبلیغات انتحابات اومدن شکستن زدن گرفتن بردن کشتن و .... .

4-اما از موارد بالاکه بگذریم میرسیم به صدا و سیما:من واقعا امسال سال  خوبی رو با صدا و سیما داشتم وبر خلاف  بعضی ها که با تریپ روشنفکری  ونقد های سخت گیرانه ایی  سعی داشتن بگن صدا و سیمای بدی داریم ولی به نظر من امسال فیلمای تابستون خیلی هم خوب بودن.اولین شرط مجموعه خوب اینکه مخاطب (عام نه از عامه بهترا)  راضی کنه  و پای تلوزیون نگه داره  که به نظر من  اینجوری بودن.

نوشته شده در یکشنبه 1388/06/01| ساعت 0:7 قبل از ظهر| توسط سعید باقری| |

امروز اخبار مختلفی راجع کابینه شنیده میشه ولی این احتمالآ لیست نهایی کابینه برای معرفی به مجلس باشه:

وزارت خارجه: منوچهر متکی

وزارت مسکن: نیکزاد
وزارت دفاع : احمدیان
وزارت راه: بهبهانی
وزارت کار: شیخ الاسلامی
وزارت ارشاد: حسینی
وزارت کشور: نجار
وزارت نیرو: محصولی
وزارت بهداشت: وحید دستجردی
وزارت آموزش و پرورش: کشاورز یا سلطانخواه
وزارت کشاورزی : بوربور
وزارت تعاون: عباسی
وزارت بازرگانی: میرکاظمی
وزارت صنایع: محرابیان
وزارت اقتصاد: حسینی
معاون اجرایی: عزیزی
معاون علمی: لنکرانی

معاون برنامه ریزی و توسعه: تمدن

همچنین اصلی ترین گزینه برای معاون اولی هم" فتاح " وزیر نیرو

-----------------------------------------------------------------

*اونایی رو که با آبی نشون دادم فکر کنم وزیرای خوبی باشن رای هم بیارن

*اونایی که با قرمز نشون دادم به نظرم خوب نیستن و در ضمن فکر نمیکنم رای هم بیارن

*اونایی رو که با سفید نشون دادم رو نمیدونم


منبع : جهان نیوز

نوشته شده در یکشنبه 1388/05/25| ساعت 12:55 بعد از ظهر| توسط سعید باقری| |

پس کی می شود که ما از آب شیرین و گوارای امامت تو سیراب شویم؟

آه که چقدر این تشنگی بر ما طولانی شده است. پس کی می شود که ما در کنار تو صبح و شب را بسر بریم؟

پس کی چشمانمان به جمالت روشن شود؟ کی می شود تو ما را ببینی و ما هم تو را زیارت کنیم در حالی که پرچم پیروزی را افراشته ایی؟

دعای ندبه

 

نوشته شده در پنجشنبه 1388/05/15| ساعت 3:15 بعد از ظهر| توسط سعید باقری| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست